X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ گروهی مهارت های فروش دانشجویان انجمن مدیریت

سرگرمی

سلام با توجه به اینکه وبگردی در بعضی اوقات آدم رو خسته می کنه تصمیم گرفتم که صفحه ای رو به نام سرگرمی راه اندازی کنم تا دوستان وقتی احتمالا کمی احساس خستگی کردند به این صفحه سری بزنند و با پیدا کردن مطالب مورد علاقه خودشون رو سرگرم کنند . لطفا نظر بدید. 

---------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 

به غضنفر میگن تو شهر شما چند ماه از سال سرده ؟

میگه : 14 ماه !!

میگن : یه سال که 12 ماه بیشتر نیست !

میگه : آخه تا 2 ماه بعد از فروردین هم تو شهر ما سرده !

!

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

غضنفر میره خواستگاری، بابای دختره ازش میپرسه:شما شغلتون چیه؟ غضنفر میگه:قازی !

باباهه حال میکنه، میگه: کدوم شعبه؟ غضنفر میگه:ایلده ایران قاز !

!

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

به غضنفر میگن تو طرفدار کدوم تیم فوتبال هستی؟ میگه قربون جدش برم آسد میلان !

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

پیامک غضنفر به معشوقش : مهم نیست که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی...

 

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______ 

به غضنفر یه توپه فوتبال نشون میدن میگن این چیه میگه اونقدرها هم که دیگه خر نیستیم معلومه دیگه این زمین شطرنجه !

غضنفر : به غضنفر میگن:‌ آروغ چیه؟ میگه:‌ سلسله بادهای صداداری که راهشون رو در دستگاه گوارشی گم کرده‌اند

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

 

ظریفی مرغی بریان در سفره بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمی خورد. گفت: عمر این مرغ بریان ، بعد از مرگ درازتر از عمر اوست پیش از مرگ..

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

درویشی گیوه در پا نماز خواند. دزدی طمع در گیوه ی او بست. گفت: با گیوه نماز درست نباشد. درویش دریافت و گفت: اگر نماز نباشد ، گیوه باشد.

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

شخصی با دوستی گفت: پنجاه من گندم داشتم، تا مرا خبر شد، موشان تمام خورده بودند. او گفت: من نیز پنجاه من گندم داشتم تا موشان را خبر شد، من تمام خورده بودم.

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

مردی خر گم کرده بود، گرد شهر می گشت و شکر می گفت، گفتند: چرا شکر می کنی؟ گفت : از بهر آن که من بر خر ننشسته بودم وگرنه من نیز امروز چهار روزی بودی که گم شده بودمی

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

دو توانگر و یک فقیر با هم به حج رقفتند. توانگر اول چون دست در حلقه کعبه زد ، گفت : خدایا به شکرانه ی آن که مرا اینجا آوردی، بلبان و بنفشه را از مال خود آزاد کردم.

توانگر دوم چون حلقه بگرفت ، گفت : بدین شکرانه، مبارک و سنقر ( دو تن از غلامانش را ) آزاد کردم. مرد فقیر چون حلقه بگرفت، گفت : خدایا تو می دانی که من نه بلبان دارم نه بنفشه نه سنقر و نه مبارک؛ بدین شکرانه، همسرم را از خود به سه طلاق آزاد کردم.

______جوک های غضنفر و لطیفه های فارسی______

درویشی به در خانه ای رسید. پاره نانی بخواست. دخترکی در خانه بود، گفت : نیست. گفت: چوبی هیمه ای. گفت: نیست. گفت: پاره ای نمک. گفت: نیست. گفت: کوزه ای آب. گفت: نیست. گفت: مادرت کجاست. گفت: برای تسلیت خویشاوندان رفته است. گفت: چنین که من حال خانه شما را می بینم، ده خویشاوند دیگر می باید که برای تسلیت شما آیند.

 اسم میوه

به ترکه میگن سه تا میوه نام ببرکه با سین شروع بشه میگه: سیب، سیر، سحر! میگن: سحر که میوه نیست؟! میگه: نمیدونی چه هلوییه!  

 

 جنگجو

ترکه میخواسته بره هر چی راهزنه اطراف تبریزه  دهنشون رو .... کنه. ملت هم میان هر کی یه چیزی براش میارن، یکی شمشیر میاره یکی خنجر میاره و حسابی مسلحش میکنن. خلاصه ترکه راه میفته و بعد از یک هفته خونین و مالین برمی‌گرده. مردم دورش جمع میشن، می‌پرسند: چی شد؟ چی کار کردی؟ ترکه پامیشه یا حال زار میگه: بابا یه دستم شمشیر بود یه دستم خنجر، با دندونام می‌جنگیدم؟!  

 

شوهر خوب 

ترکه تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی میزون میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! ترکه از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ خودم میرم!  

قایم باشک 

ترکه میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ ترکه میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!