X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ گروهی مهارت های فروش دانشجویان انجمن مدیریت

کنترل ذهن - فکربد، فکر غلط، فکر منفی(زیاده اما بخونیدش.)


بخش اول : کنترل ذهن
یکی از بایدهای زندگی فردی توانایی است که به آن کنترل ذهن می گویند. یعنی همانطور که من قادرم در هر لحظه دستم را به اختیار حرکت دهم و یا حرکت آن را متوقف کنم باید بتوانم فعالیت ذهن خود را نیز کنترل کنم به عبارتی باید بتوانم موضوعی خاص را در زمان معین و با اختیار به صحنه ذهن آورده و پس از مدتی مشخص که کار من با آن فکر یا موضوع تمام شد آن را از ذهن خود خارج کنم و به همین ترتیب موضوع بعدی را انتخاب کرده و به ذهن خود فرا بخوانم هرگاه این کار بتواند لحظه به لحظه توسط من انجام شود و ادامه یابد آنگاه من به این توانایی یعنی کنترل ذهن دست یافته ام. این موضوع امروزه آنقدر اهمیت یافته که در تعریفی از خوشبختی گفته شده:

"خوشبختی یعنی کنترل لحظه به لحظه ضمیر و ذهن"
بسیاری از ما آدم ها این مهارت را نداریم و یا متوجه آن نبوده ایم که چنین مهارتی را می توان کسب کرد در نتیجه افکار مختلف و متنوعی بصورت کاملا تصادفی به صحنه ذهن ما می آیند و می روند، مخصوصا در اوقاتی که کمی فارغ و آسوده خاطر و یا در مواقعی که کمی تحت فشار روانی قرار داریم.
دیگر دوران آن روزها که شنیده می شد خوشبختی با کسب ثروت ، کسب علم ، کسب قدرت ، کسب شهرت و یا کسب هنر بدست می آید بسر آمده، کارهایی تحقیقاتی و آماری بر روی تک تک موارد فوق و بر روی افراد با سوابق خانوادگی مختلف انجام شده و نتایج آن به ما می گوید هیچ یک از موارد فوق باعث خوشبختی آدم نمی شوند. فرضا در آمریکا درآمد تعدادی خانواده ها را 10 برابر کرده اند این خانواده ها مشکل اصلی خود را کمی در آمد ذکر می کرده اند اما محققان پس از مدت 100 روز متوجه شده اند مشکلات این خانواده ها به روز اول خود برگشته، و آنان کماکان مشکلات قبلی خود را دارند. باید از خود پرسید چرا؟
یا در تحقیقاتی دیگر آمده است 70% اساتید دانشگاه های آمریکا در زندگی شخصی خود احساس لذت و رضایت نمی کنند نه اینکه فکر کنید در سایر نقاط جهان اوضاع بهتر از این است، منظور اینکه تحصیلات عالی و علمی نیز تضمین کننده خوشبختی نیستند.
با بسیاری از هنرمندان و ستارگان جهان مصاحبه های دقیق علمی و روانکاوی بعمل آمده که حکایت از تنهایی و انزوا و بدبختی واقعی آنان دارد، حتی در زمان هایی که در اوج بوده اند.
محققان به ما می گویند خوشبختی در واقع یک احساس خوب درونی است و می دانیم مرکز احساسات و عواطف در مغز ما قرار دارد بنابراین نظام فکری بد می تواند باعث حال و احساس بد شود و برعکس افکار خوب و سازنده و مطابق با واقعیت می تواند باعث احساس خوب شوند. با توجه به مطالب فوق کسی نمی تواند ادعا کند من فقط با فکرکردن و نشستن و هیچ کاری نکردن می توانم احساس خوب را در خود بوجود آورم چنین فردی ارتباط خود را با واقعیت زندگی قطع کرده و کتمان واقعیت احساس بیهوده بودن و پوچی را سبب می شود مثل این است که دست و پای خود را انکار کنیم و این فکر از نظر علمی یک فکرغلط محسوب می شود و از زاویه ای دیگر این فکر یک جور بازی و حقه بازی و جفای به خود نیز بحساب می آید.
اگر ما به مرحله ای برسیم که ذهن ما در کنترل خودمان باشد در نتیجه می توانیم افکار نادرستی که به ذهن می آیند را در بدو ورود متوقف کنیم و یک فکر دیگر را جایگزین آن کنیم. یک تکنیک این است که تصور کنیم صحنه ذهن ما مثل یک دستگاه نوارخوان عمل می کند اگر در آن نوار ترسناک قرار دهیم خوب از دیدن آن خواهیم ترسید ولی اگر یک نوار خوب و درست بگذاریم از دیدن آن لذت خواهیم برد. اولا قرار نیست من بسراغ افکار بد و غلط و منفی بروم ثانیا قرار است اگر نا آگاهانه این نوع افکار به سراغم آمد آگاهانه دکمه Stop را بزنم و نواری دیگر که خوبست و درست است جایگزین آن کنم. نوار دوم می تواند فکر خوب و دوست داشتنی باشد بهتر از آن می تواند یک فعالیت لذت بخش باشد، مثلا بازی کردن با کودک و به او فکر کردن یا اگر کسی به گل و گیاه علاقه دارد خوب سریعا بسراغ گلدان ها یا باغچه کوچک خانه اش برود با عزیزان و دوستان هم صحبت شویم کتابی را بردایم و ده ها کار دیگر خوب و دوست داشتنی.
فکر بد ایجاد احساس بد می کند احساس بد باعث خشم در ما می شود به همین سادگی لازم نیست متخصص روانشناس باشیم فکر بد احساس بد و فکر خوب احساس خوب را ایجاد می کند، کسی که به افکار بد خود ادامه می دهد فردی است که تصمیم گرفته خود را شکنجه کند مثل اینکه من تصمیم بگیرم سوزنی در دست خود فرو کنم خوب مسلم است احساس درد خواهم کرد، این کار یعنی من دشمن خودم هستم.
اما نکته دیگر که ما نباید وقت بیکاری داشته باشیم باید همیشه وقت خود را با  پنج هدف زندگی پر کنیم. چرا؟ چون روانشناسان می گویند نشخوار آدمی فکر است عذرخواهم یعنی اگر حیواناتی مثل گوسفند و گاو و الاغ در زمان استراحت و بیکاری غذایی که در طول روز خورده اند برگردانده و آن را نشخوار می کنند ما آدم ها هم این کار را در خصوص افکار و در صحنه ذهن خود هنگام بیکاری انجام می دهیم، در تحلیل نهایی یعنی بدترین کار بیکاری است.


بخش دوم : فکر بد، فکر غلط، فکر منفی
در بخش اول راجع به کنترل ذهن و یک تکنیک برای متوقف کردن افکار نادرست صحبت شد. در این بخش به انواع افکار نادرست و تفکیک آنها از یکدیگر می پردازیم احتمالا این مطلب بتواند معیاری برای شناخت انواع افکار نادرست بدست دهد تا بدینوسیله افکار نادرست خود را بهتر بشناسیم تا پس از آن با حجوم آن افکار راحت تر و آگاهانه تر مواجه شویم و در نهایت بقولی آن افکار را در گورستان ذهن خود دفن کنیم.
1- فکر بد: این نوع افکار بسیار به ذهن کودکان می آید چون آنها قادر به تشخیص خوب و بد نیستند و کودکان تا قبل 7 سالگی با تخیل و هوش و حس خود زندگی می کنند بیشترین کار بدی که انجام می دهند پرت کردن اشیاء و هر چیز را به سمت دهان خود بردن و یا گاز گرفتن و چنگ زدن و پرخاش کردن است. آدم بزرگ ها گاهی از این افکار و اعمال انجام می دهند. فکر می کنند چگونه کسی را مورد آزار و اذیت قرار دهند و یا در اختلافات خانوادگی وسایل آشپزخانه را پرت می کنند. در هنگام رانندگی به نوعی دیگر، در مورد دیگران قضاوت می کنند چه این قضاوت را مطرح کرده یا فقط در ذهن انجام دهند، بعضی وقت ها سوالاتی برای خود مطرح می کنند که مثلا چرا باید کار کنند و پول در آورند؟ چرا باید ورزش کنند؟ چرا باید هر روز صبح از خواب بیدار شده و صبحانه بخورند و کارهای تکراری انجام دهند؟ اصلا چرا زنده هستند؟ افکار بد بیشتر به سراغ افکار خشمگین و افسرده می روند.
2- فکر غلط: به مجموعه افکاری اطلاق می شود که به لحاظ منطقی یا استدلالی و اصول علمی اشکال دارند و ما بر اثر فرآیندی در ذهن و اطلاعات دریافتی از خارج به آن نتایج غلط می رسیم.
برای مثال یکی از اصول علمی موجود در جهان اصل علیت است، طبق این اصل هر معلولی علتی دارد. دنیای علم و تکنولوژی بر همین اصل مهم استوار شده و کار می کند. حال اگر کسی بگوید یا فکر کند هواپیمایی در فلان محل بی علت سقوط کرده است این یک فکر غلط است. این جمله را می تواند این گونه تصحیح کرد که هواپیمایی در فلان محل سقوط کرده ولی تا این لحظه علت آن معلوم نشده یا این که بگوید هواپیمایی در فلان محل سقوط کرده و من ازعلت آن اطلاعی ندارم.
در مواردی اصل علیت را بی جهت بین دو موضوع بکار می بریم که هیچ ربطی به هم ندارند مثلا عنوان شود ما و دوستان گرم صحبت و خنده و شادی بودیم تا اینکه فلانی آمد و جلسه ما به غم و اندوه تبدیل شد، در صورتی که ممکن است آن فرد فقط از آن محل عبور کرده باشد و حتی کلمه ای صحبت نکرده باشد، از نظر علمی عبور یک فرد یا نگاه یک فرد نمی تواند باعث ایجاد تغییری در چیزی شود، بنابراین نباید مسئله غم و اندوه یا بدشانسی خود را به حساب فردی دیگر که روحش از مسئله ما آگاه نیست بگذاریم. این ها نظام فکری غلط ما هستند که نتایج غلط تولید می کنند.
مثال دیگری در این زمینه تعمیم بیش از اندازه (Over generalization) است که فکر و نتایج غلطی برای ما تولید می کند. مشکل از این جا شروع می شود که برای ما موضوعی (یا اتفاقی) یکی دو بار رخ می دهد ذهن ما از روی این موضوع یک قانون کلی می سازد و سپس از روی این قانون کلی نتایج غلطی را تولید می کند. توجه کنید: همسر من اهل اصفهان است او و اقوامش بسیار آدم های بدی هستند. قانون کلی عبارت می شود از: اصفهانی ها آدم های بدی هستند. علی اهل اصفهان است در نتیجه او آدم بدی است.
کشف قانون کار بسیار غامض و پیچیده ای است تا آنجا که حتی دانشمندان و عالمان به خود اجازه نمی دهند قانونی را مطرح کنند، شاید یک آزمایش را هزاران بار در شرایط مختلف انجام دهند بعد موفق به کشف قانون، آن هم تحت شرایط خاص شوند ( دقیقا تفاوت آدم های معمولی با دانشمند و محقق همین جا است که دانشمندان قانون را کشف می کنند ولی آدم های متوسط قانون را می سازند و شما ملاحظه می کنید خیلی از ما آدم ها به سرعت در ذهن خود قانون می سازیم و از روی آن نتایج غلط و بلکه خطرناک تولید می کنیم که در نتیجه ضرر و زیان افکارغلط را نیز اجبارا باید تحمل کنیم.
3- فکر منفی: بدترین و نامحتمل ترین حالت ممکن برای یک موضوع را که به ذهن ما می رسد فکرمنفی گویند. مثلا به ما بگویند فلانی یک اتومبیل 50 میلیون تومانی خریده اگر این مطلب به ذهن ما بیاید که اگر آن اتومبیل دزدیده شود صاحبش بیچاره خواهد شد این یک فکر منفی است. یا کسی به خود بگوید چرا من باید اتومبیل سوار شم؟ مگر نه اینکه باید پول بنزین بدم پول بیمه بدم دست آخر هم یکی رو زیر بیارم و یک خانواده را آواره و بیچاره کنم!!
چرا باید برم دانشگاه وقتم و پولم را هدر بدم در حالیکه این همه فارغ التحصیل بیکار تو جامعه هستند!!
چرا باید ازدواج کنم که بعدش مجبور شم طلاق بگیرم - این افراد حتی استدلال هم می کنند- در سال های اخیر آمار طلاق بالا رفته، نکته جالب توجه این است که وقتی شما با این افراد در ارتباط قرار می گیرید آنها با فکر منفی خود همیشه بدترین حالت های ممکن یک موضوع را به شما گوش زد می کنند و به احتمال ضعیف در مواردی همان حالت نامحتمل اتفاق می افتد در این صورت این افراد برمی گردند و به شما می گویند: بهت نگفتم دیدی چی شد تو به حرف من گوش نکردی اینجوری شد. این افراد با علت ها کاری ندارند و فقط به نتایج بد توجه دارند، و در اینگونه موارد این افراد سعی می کنند حس برتری و هوش خود را به رخ شما بکشند. هر چه شما سعی کنید به او بفهمانید ما این اشتباهات را کردیم که این اتفاق افتاد آنها توجه نمی کنند و می گویند من از اول می دانستم این اتفاق خواهد افتاد تو باید به صحبت من توجه میکردی.
اخبار رادیو و تلوزیون نیز آکنده از اطلاعات منفی است برای نمونه می دانید در هر ساعت به طور متوسط 6000 پرواز در جهان صورت می گیرد، در این بین در هر سه ماه یک هواپیما یعنی یک پرواز دچار مشکل شده و سقوط می کند. در اخبار شما خبر سقوط هواپیما را می شنوید یعنی بدترین و نا محتمل ترین پرواز، ولی شما از آن 13 میلیون پرواز دقیق و درسثی که درهمین بازه زمانی انجام شده چیزی نمی شنوید. بسیار هستند افرادی که حاضر به انجام سفر هوایی نیستند زیرا فکر وقوع صانحه هوایی آنها را اذیت می کند.
every moment is another chance